مشغولِ خودم

۶ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

وقتی عصبانی میشه داد میزنه، همه‌ی اون حرفایی که من تو ذهنم هزار بار میزنم و مرور میکنمو بلند میگه. تو چشمت نگاه میکنه و باهات بحث میکنه. صداشو میبره بالا، درو میکوبه. همه‌ی کارایی که من بلد نیستم‌. هیچوقت بلد نبودم.

میدونی جالبیش چیه؟ هیچکس نمیگه که من آدم بهتریم چون داد نمیزنم. 

چرا داد نمیزنم؟ 


پی‌نوشت: احتمالا چیزی از سردرد، معده درد و تنگی‌نفس عصبی نمیدونه :))

بالاخره یه روز خوب میاد که من یه رمان روسی رو بدون قاطی کردن شخصیتا، تا آخر بخونم.

مونتنی پس از بررسی زندگی ارسطو و وارو، سوالی مطرح کرد: 

«فضل و دانش زیاد برای وارو و ارسطو چه کرد؟ آیا آن‌ها را از بیماری‌های انسانی رهانید؟ آیا آن‌ها را از مصائبی نظیر مصائب باربران نجات داد؟ آیا منطق از اندوه‌هایشان به دلیل ابتلا به نقرس کاست؟»

برای فهم این که چگونه امکان دارد این دو نفر هم آن همه فاضل و هم آن همه ناخرسند بوده باشند، مونتنی بین دو نوع معرفت تمایز قائل شد: علم و حکمت.

او منطق، ریشه شناسی، دستور، زبان لاتین و زبان یونانی را در مقوله‌ی علم قرار داد. در مقوله‌ی حکمت، معرفتی بسیار وسیع‌تر، بسیار جامع‌تر و بسیار ارزشمندتر را گنجانید، یعنی هر چیزی که می‌تواند به خوب زیستن آدمی کمک کند، یعنی به انسان کمک می‌کند تا با خرسندی و مطابق اصول اخلاقی زندگی کند.

«ما به سرعت می‌پرسیم، آیا او یونانی یا لاتین بلد است؟ آیا می‌تواند نظم و نثر بنویسد؟ ولی مهم‌ترین سوال را کم‌تر از همه مطرح می‌کنیم: آیا او بهتر و حکیم‌تر شده است؟»


    تسلی‌بخشی‌های‌فلسفه


چه کسی از ته دل فریاد شادی برآورد

زمانی که رنگ آبی به دنیا آمد؟


این درست است که در لانه‌ی مورچگان

رؤیا نیز یک وظیفه است؟


خوب نیست بی جهنم زندگی کنیم

نمی‌توانیم دوباره بسازیمش؟


بهتر نیست هرگز نرسیم

تا اینکه دیر برسیم؟


پس واقعیت نداشت که

خدا در ماه زندگی می‌کند؟


چند هفته در یک روز است

و چند سال در یک ماه؟


از چه کسی بپرسم برای ایجاد چه اتفاقی به این دنیا آمدم؟



پابلو نرودا

ترجمه‌ی احمد پوری

از اینکه سلیقه‌ی موسیقیمون زمین تا آسمون فرق داره خوشم میاد. از رو نمیریم. برات آهنگ میفرستم، برام آهنگ میفرستی. گوش میدیم. خوشمون نمیاد ولی هیچ فاجعه‌ای اتفاق نمیفته. قشنگه نه؟

Where do you go
When your tides get low
In the summer dress
Of your drunkenness
I go far from here
Where the silence sleeps
In the very deeps
Of the holy blue
And I dream of you
And I dream of you
Dream of you
Dream of you
What do you say
When the rotted day
Is around your feet
In the noisy street
And your eyes fall rain
From pain from pain
I say never again
Never again
Never again
Why do you wander
So light though falling
In the underwater calling
I skate like a bird
Drunk on a word
Almost in love
If I only knew
But the best will drive
Through me and you
Me and you
Me and you

Where do you go
حجم: 6.18 مگابایت