مشغولِ خودم

مونتنی پس از بررسی زندگی ارسطو و وارو، سوالی مطرح کرد: 

«فضل و دانش زیاد برای وارو و ارسطو چه کرد؟ آیا آن‌ها را از بیماری‌های انسانی رهانید؟ آیا آن‌ها را از مصائبی نظیر مصائب باربران نجات داد؟ آیا منطق از اندوه‌هایشان به دلیل ابتلا به نقرس کاست؟»

برای فهم این که چگونه امکان دارد این دو نفر هم آن همه فاضل و هم آن همه ناخرسند بوده باشند، مونتنی بین دو نوع معرفت تمایز قائل شد: علم و حکمت.

او منطق، ریشه شناسی، دستور، زبان لاتین و زبان یونانی را در مقوله‌ی علم قرار داد. در مقوله‌ی حکمت، معرفتی بسیار وسیع‌تر، بسیار جامع‌تر و بسیار ارزشمندتر را گنجانید، یعنی هر چیزی که می‌تواند به خوب زیستن آدمی کمک کند، یعنی به انسان کمک می‌کند تا با خرسندی و مطابق اصول اخلاقی زندگی کند.

«ما به سرعت می‌پرسیم، آیا او یونانی یا لاتین بلد است؟ آیا می‌تواند نظم و نثر بنویسد؟ ولی مهم‌ترین سوال را کم‌تر از همه مطرح می‌کنیم: آیا او بهتر و حکیم‌تر شده است؟»


    تسلی‌بخشی‌های‌فلسفه

نظرات  (۱)

یه مدتی من درگیر این بود. درگیر این سوال که درس بخونم علم و دانش داشته باشم و قلمم رو قوی کنم که چی؟ اول از همه باید آدم خوبی باشم. باید بتونم راضی باشم و به کسی کمک کنم...ولی...بعد...
پاسخ:
من فکر میکنم بدون علم نمیشه به حکمت رسید. فقط آدم باید بدونه داره چه کار میکنه. تک بعدی نشه. غرق نشه. حواسش پرت نشه. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">