مشغولِ خودم

افلاطون اعتقاد به تناسخ داره. میگه روح اگر به اندازه ی کافی رشد نکرده باشه و درست و حسابی نباشه بعد از مرگ میره تو کالبد حیوانات پست اما اگر تا یه حدی رشد کرده باشه میره تو کالبد حیوانات منظم یا انسان و فقط در یک صورت میره اون بالا بالاها و از شر جسم خلاص میشه، در صورتی که توجهش از مادیات قطع بشه و به آن چه در حقیقت هست، برسه. یعنی یه چیزای غیرمادی و این قضایا... .

افلاطون میگه فیلسوف هر دم در آرزوی مرگه و مرگ از دید افلاطون همون جدا شدن روح از بدنه. افلاطون وجود حقیقی رو روح میدونه. و میگه فیلسوف میتونه روحشو به اون درجه‌ی خلاصی از جسم برسونه و آرزوش هم همینه... .

همه‌ی این حرفا رو زدم (اگر حوصله کردید و تا اینجا خوندید ممنونم!) که براتون شرح خیال بافی امروزمو بنویسم.

داشتم فکر میکردم شاید من یه روحِ گیر افتاده توی دنیای مادی‌ام. بارها از جسمی به جسم دیگه رفتم اما هیچوقت موفق نشدم از شر این دنیا خلاص شم. خسته‌ام و فقط میخوام نجات پیدا کنم. واسه همین جسم امروزم هوس کرده فلسفه بخونه... کسی چمیدونه... شاید این آخرین جسمی باشه که درگیرشم.


پی‌نوشت: فیلسوفای جمع ببخشن میدونم غلط غلوط(!) زیاد بافتم. 

پی‌ترنوشت: به این نظر افلاطون معتقد نیستم. فقط خیال بافی کردم.

نظرات  (۲)

میشه باهاش داستان نوشت یا فیلم خیالی ساخت 
جالب بود
پاسخ:
اره به فیلمش فکر‌ کردم :)) 
  • پیمان محسنی کیاسری
  • افلاطون دقیقاً تو کدوم کتابش چنین حرفی زده؟
    پاسخ:
    کدوم حرفو؟ درباره‌ی روح یا درباره‌ی فلسفه؟
    من کتاب از خود افلاطون نخوندم البته! ولی درباره‌ی روح فکر کنم تو فایدون بحث کرده

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">