مشغولِ خودم

یه برش پیتزا از دیشب مونده تو یخچال. دیگه هیچی نداریم. میوه، کیک، بیسکوییت، حتی نون. هیچی. هیچی. گرمش کردم حالا انگار که مقدس باشه، با احترام، با دقت، با آیین خاصی تیکه‌های کوچیک پیتزا رو میزارم توی دهنم و سعی میکنم مزه‌ی تک تک اجزاشو با تک تک سلولام ببلعم.

پی‌نوشت: یکی باشه همینجوری بخوادت :))

نظرات  (۶)

  • پیمان محسنی کیاسری
  • ما هم فقط نون و آب داریم تو یخچال فعلاً! (زندگی دانشجویی)
    پاسخ:
    اون یک سالی که دانشجویی زندگی کردم معنی واقعی گرسنگی و منزلت تخم مرغ و نون پنیر رو درک کردم :))
    امیدوارم هرچه زودتر به غذاهای خوب دسترسی پیدا کنید 
    دوست داشتن و خواستن شما از سر نیازه..اگه یکی آدم رو با بی نیازی این شکلی دوست داشته باشه خوبه :)
    پاسخ:
    فکر می‌کنید بشه از سر بی‌نیازی دوست داشت؟

    بذارید دوتا جواب بدم..
    فکر میکنم اگه دوتا آدم از نظر روانی سالم باشن میشه..سالم ، نه نرمال حتی..
    ولی اگه حتی یکی شون نیاز داشته باشه به نیاز دیگری دیگه اوضاع خراب میشه..مطمئن نیستم تو دنیای واقعی چه اتفاقی می افته.. ولی یه فیلم از وودی آلن یادمه که طرف زنشو ول کرد به خاطر این که بهش نیاز نداشت..یعنی خیلی مستقل بود و شوهره احساس نمیکرد که همسرش بهش نیاز داره ! اصلا ربطی به محبت و دوست داشتن هم نداره..
    برای بیشتر آدم ها این یه لذته که دیگری بهشون نیاز داشته باشه..چه بخوان پاسخ این نیاز رو بدن ، چه با بی رحمی دفعش کنند..هر دوش لذت بخشه ! ولی فکر میکنم لذت سالمی نیست خیلی..

    از یه طرف دیگه..
    ما آدمای معمولی بی نیاز به معنای مطلق نیستیم..یعنی خواسته هایی داریم به هرحال..منظور از بی نیازی و آزادی اینه که برای رفعشون به یک نفر یا یک چیز وابسته و متکی نباشیم..من نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن رو میتونم با یک نفر برطرف کنم.. با یک نفر دیگه میتونم اوقات خوبی داشته باشم..در حالیکه با یک نفر مسافرت میرم..با یک نفر دیگه رابطه جنسی داشته باشم..با یک نفر دیگه کتاب بخونم و فیلم ببینم..با یک نفر دیگه هم خونه یا هم اتاقی باشم..با یک نفر دیگه وقت های خالی مو بگذرونم..یعنی من نیازهامو در هرجای دیگه ای هم اراده کنم میتونم برطرف کنم..
    معنی دوست داشتن خاص یک نفر از روی بی نیازی جایی شکل میگیره که من برای برطرف کردن تک تک نیازهایی که قراره تو روابط شکل بگیره به تو محتاج نیستم(و تو هم اینو میدونی) اما دوست دارم تمام این اتفاقات ، کلیتش ،  کنار تو شکل بگیره..
    چرا کنار تو ؟ برام فرقی نمیکنه اون یک نفر کی باشه ؟
    فکر میکنم فرق میکنه..و این خودش یک جور نیازه نه ؟
    این سوال بزرگتره..


    پاسخ:
    یه جورایی باهاتون موافقم. دو تا سوال اینجا پیش میاد. اول اینکه آیا آدم میتونه بی‌نیاز باشه؟ دوم اینکه نیاز خوبه یا بد؟
    به طور کلی از نظر من آدمِ زنده بی‌نیاز نیست. اگر نیازی نباشه انگیزه‌ای نیست  و اگر انگیزه‌ای نباشه رفتاری شکل نمیگیره. وقتی داشتم به این بحث نیاز و بعد دوست داشتن فکر میکردم یاد هرم مازلو افتادم که یه سری سلسله مراتب نیاز مطرح میکنه. البته نمیخوام طبق اون حرف بزنم ولی به نظرم نیازها سطوح مختلف دارن‌. مثلا دنبال کردن اتفاقای زندگی خصوصی افراد معروف برای خیلیا فوق‌العاده جذابه. به نظر من یه نیازه که باعث میشه کسی به شدت چنین چیزهایی رو دنبال کنه. درباره‌ی ماهیتش صحبت نمیکنم. اما برای مثال من نیازی به دونستن این مسائل در خودم حس نمیکنم و دنبالشونم نمیرم ولی درعوض نیاز دیگه‌ای دارم. شاید اگر رشد یافته تر باشم نیاز سطح بالاتری داشته باشم.
    به نظرم بحث این نیست که برای ارضای نیازهامون چقدر به کسی وابسته باشیم. بحث اینه که چه نیازی داریم؟ نیازمون در سطح جسمیه؟ احساس امنیته؟ عشقه؟ به نظرم خیلی فرق میکنه که طرفین یه رابطه درحد روابط جنسی، کارای خونه و درآمد به هم وابسته باشن یا در سطح خیلی بالاتر مثلا وابستگیشون به هم به خاطر معنایی باشه که به زندگی هم میدن... . 
    درباره‌ی اینکه چرا کنار تو؟ به نظر من یک نوع نیازه. شاید بشه از نظر تکاملی بهش نگاه کرد. انتخاب یک نفر، موندن کنارش، تولید مثل و بزرگ کردن بچه‌ها. شاید خیلی بی‌ربط به نظر بیاد البته... فقط به ذهنم رسید.
    من فکر میکنم خواستنی قشنگه که از یه نیاز سطح بالاتر و عمیق‌تر بیاد نه دوست داشتنی که از سر بی‌نیازی باشه. 
    نیاز بد نیست ولی اینکه برای برطرف کردنش به یک نفر وابسته باشی خطر زیادی داره..همین نیاز سطح بالاتر و عمیق تری که میگید (و من نمیدونم دقیقا از چی صحبت میکنید ) و احتمالا فقط یک نفرو بتونیم پیدا کنیم که بتونه به خوبی و اونجور که میخوایم بهش پاسخ بده..اگه این یک نفر به هر دلیلی از زندگیمون خارج بشه زندگیمون به تباهی کشیده میشه..
    اون بی نیازی برای قشنگ تر کردن دوست داشتن نیست..برای ارامش و امنیت خودمونه
    پاسخ:
    فکر کنم‌ منظورتونو میفهمم. درستش شاید اینه که   آدما کنار هم رشد کنن نه اینکه از هم تغذیه کنن. فکر نمیکنم نیاز رو بتونیم از زندگی خط بزنیم. اما وابستگی رو میشه خط زد. مثل این میمونه که من بدون تو هم میتونم زندگی کنم اما زندگیم با تو قشنگ‌تره... اگه نباشه به تباهی کشیده نمیشم اما به بودنش نیاز دارم... 
    اون یه نفری که میگید فکر میکنم برای هر آدمی خودشه در اصل و فرد دیگه در حد همراهه. که کیفیت این همراهی میتونه متفاوت باشه.
    منظورم از نیاز سطح بالا و عمیق یه نیاز خاص نیست. مثلا نیاز به محبت کردن و محبت دیدن عمیق تر و بالا تر از نیاز جنسیه... میدونید شبیه اینه که بگیم اوکی نیاز جسمیت برطرف شد حالا چی؟ چی باعث میشه آدمی رو دوست داشته باشی؟ محبت کردن؟ خب محبت کردی حالا چی؟ شاید برای همینه که آدمی که شروع میکنه خودش رو از خیلی چیزای سطحی بی‌نیاز میکنه چیزهایی رو میبینه و میفهمه که بقیه نمیتونن ببینن و بفهمن. یه جورایی عمیق میشه... منظورم از سطح بالا و عمیق شبیه اینه گرچه نمیدونم چقدر درست توضیحش دادم.
    من فکر نمیکنم تو یه رابطه چیزی از چیز دیگه ای عمیق تر یا مهم تر باشه..تک تک شون تکه های پازل اند که درنهایت کنار هم میتونند یه تصویر قشنگ بسازند..

    خیلی خوب توضیح دادید..الان متوجه حرف هاتون شدم..خودم هم دنبال چنین چیزیم..هرچند خیلی ایده آله..بعید میدونم بشه
    پاسخ:
    باهاتون موافقم. شاید عمیق‌تر بودن به معنی اولویت داشتن یا برتر بودن نباشه. عمیق بودن شاید باعث بشه تکه‌های بیشتری از پازل رو درک کنیم و درنهایت تصویر قشنگ‌تری بسازیم.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">