مشغولِ خودم

ژست روشنفکری ندارم و برای رسم و رسوم هرکشوری و هر مردمی احترام قائلم و هیچوقت نخواستم کسی رو مسخره کنم یا خودمو خیلی عاقل نشون بدم.
فقط برام سواله چرا عیدو اینجوری جشن میگیریم؟ دقت کنید: اول شدیدا میفتیم به جون خونمون و تمام درزای در و دیوار رو ضدعفونی میکنیم. بعد دقیقا تو شرایطی که وضع اقتصادی هم چندان خوب نیست، کلی لباس میخریم. اونم با قیمت خیلی بالاتر (چون نزدیک عیده) و توی شلوغی بازار دم عید. بعد شروع میکنیم به استفاده از ترقه و چیزهایی شبیه اون که اسماشونو نمیدونم ولی با صداهاشون دچار سکته و سردرد شدم. یه شب میریزیم بیرون و با تمام قوا صداهای انفجار تولید میکنیم. حالا شاید آتیشی هم روشن کنیم، از روش بپریم و برقصیم حتی‌‌. بعد سفره‌ی هفت سین پهن میکنیم که خیلی هم جالبه ولی خب باید سفره‌مون از سفره‌ی همه قشنگ‌تر باشه و حسابی هزینه و سلیقه خرجش میکنیم. بعد با همون شرایط اقتصادی و وضع قیمت‌ها مقدار زیادی آجیل، شیرینی و میوه میخریم. حالا نوبت مهمونیه. خونه‌ی کسایی میریم که دوسشون نداریم و اونا هم میان خونمون، استرس میگیریم، حرص میخوریم ولی عوضش تا چند روز میتونیم حسابی غیبت کنیم. خب قبول دارم اون وسط چند نفری هم هستن که از دیدنشون خوشحال میشیم. شاید مسافرت بریم و خوش بگذرونیم و... اما اگرم مسافرت نرفتیم از آخرین روز تعطیلات برای به فنا دادن طبیعتمون استفاده می‌کنیم! و بعد از بیش از دو هفته خوردن و خوابیدن درحالی که برنامه‌ی خوابمون به هم ریخته، حسابی جوش زدیم و چند کیلویی وزن اضافه کردیم برمیگردیم به زندگیمون! که هیچ تفاوتی با قبل از عید نداره. خب سوال من اینه؟ چرا اینجوری جشن بگیرم؟؟ 

پی‌نوشت: نظر شخصی :) البته عید قشنگه و خاطرات خوبی باهاش دارم فقط میتونه قشنگ‌تر برگزار بشه به نظرم.
پی‌ترنوشت: این قسمت مخاطبِ خاصِ احتمالی داره ولی چون ممکنه شما هم بخونیدش موضوع رو باز میکنم. به عللی که خودمم دقیق نمیدونم اصرار داشتم مخفی بمونم و حتی صمیمی‌ترین آدمای زندگیم هم چیزی از نوشته‌هام نخونن ولی خب ردپای یکیشونو پیدا کردم اینجا :)) اگر اشتباه نکنم! البته قبلا هم احتمالشو میدادم و حتی به عوض کردن آدرس فکر کرده بودم ولی احتمال بودنش بهم یه کمک بزرگ کرد‌. تصمیم گرفتم شجاع باشم و از هرچیزی که مربوط به منه حتی اگر زیادم قشنگ نباشه، خجالت نکشم و سانسورش نکنم. اگه میخونی، مرسی که میخونی. دیگه نمیترسم! 

نظرات  (۲)

من نمیخونم رااااحت واسه خودت بترس :))) (مثلاً فامیلیم :دی)
پاسخ:
:)))) کرگدن که ترس نداره! اونم به این خوش رنگی
  • عرفانه میم
  • دقیقا همینطوره سوگند جان.
    پاسخ:
    :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">