مشغولِ خودم

کتابی خوندم که ازش لذت بردم. گفتم شاید بد نباشه معرفیش کنم. ترجیح دادم چیزی نگم تا کتاب، خودش رو به شما معرفی کنه. شاید دوست داشتید بخونیدش :)


۱.یوزف، آیا نمی‌بینید مشکل شما، احساس ناراحتی نیست؟ که فشار موجود بر قفسه‌ی سینه‌ اهمیتی ندارد؟ چه کسی قول راحتی به شما داده بود؟ بدخوابی دارید؟ که چه؟ چه کسی به شما قول خواب راحت داده بود؟ نه، مشکل در احساس ناراحتی نیست. مشکل این است که ناراحتی شما برای آنچه باید، نیست‌.


۲. من نیز مانند شما خواب میبینم و از وحشت شبانه احساس خفگی می‌کنم. من نیز در حیرتم که چرا ترس در شب مستولی می‌شود. پس از بیست سال حیرت، اکنون می‌دانم ترس، زاده‌ی تاریکی نیست، بلکه ترس‌ها همانند ستارگان، همیشه هستند و این درخشندگی روز است که آن‌ها را محو و ناپیدا می‌کند.


۳. برای ارتباط واقعی با یک فرد، ابتدا باید با خود مربوط شد. اگر نتوانیم تنهاییمان را در آغوش کشیم، از دیگری به عنوان سپری دربرابر انزوا سود خواهیم جست. تنها زمانی که فرد بتواند همچون شاهین، بی‌نیاز از حضور دیگری، زندگی کند، توانایی عشق ورزیدن خواهد یافت؛ تنها در این صورت است که بزرگ شدنِ دیگری برایش مهم می‌شود.


«وقتی نیچه گریست- اروین یالوم- ترجمه‌ی سپیده حبیب»

نظرات  (۱)

خوشمان آمد 
به مورد سه توی زندگیم رسیدم ولی هنوز نتونستم به طور کامل عملیش کنم
با تشکر
پاسخ:
خب کامل عملی کردنش آسون نیست. منم هنوز نتونستم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">