مشغولِ خودم

تو برنامت نبوده ولی از طرف یه دوست دعوت میشی به خوندن کتابی که شناخت زیادی ازش نداری و به خاطر اینکه کتاب رو همراه هم بخونید، کتابی که مشغولشی رو یه شبه تموم می‌کنی و از روز بعد کنجکاوانه سراغ کتاب جدید میری و شروع میکنی به خوندنش... و کتاب در هر جمله تو رو شگفت زده می‌کنه. میتونی برق رو توی چشمای خودت حس کنی و مدام تهِ دلت ذوق می‌کنی و خوشحالی که به خوندن این کتاب دعوت شدی! 

پی‌نوشت: تازه شروعش کردم شاید وقتی تموم شد درموردش بنویسم. البته عادت ندارم درباره‌ی کتابا بنویسم.


پی‌نوشت‌تر: من توی اولویت بندی و برنامه‌ریزی برای کارام خیلی خوب عمل می‌کنم اما وقتی پای کتاب خوندن درمیون باشه همه‌ چیز به هم میریزه! #نقطه_ضعف

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">