مشغولِ خودم

رفتی. دستاتو با خودت بردی، چشماتو، حالت لبخندتو بردی، رنگ موهاتو بردی، نرمیِ پوستتو، اون رگ سبزه‌ی پشت دستتو بردی... . دارم فکر می‌کنم چه بلایی سرِ همه‌یِ تو اومده زیرِ اون همه خاک‌. دستات چی شدن؟ چشمات الان چه شکلیه؟ مدام از خودم میپرسم صدات کجاس؟ صداتو کجا بردی؟ زیرِ خاک؟

پی‌نوشت: صدای همو ضبط کنید. حرفای معمولی رو. صدای خنده. صدای کسی که دوسش دارید، وقتی داره اسمتونو صدا میزنه... . 
پی‌ترنوشت: فکر می‌کردم خیلی سخت باشه ولی نبود. شاید تلخی ماجرا همینه که انقدر راحت همه‌ چی تموم میشه و میره. 

نظرات  (۴)

:/
پاسخ:
:-؟
وای وای گفتی ... صدا رو...
باید ضبطش کرد و گوش داد و گوش داد و گوش داد ... هر وقت دلت تنگ شد گوش داد...
پاسخ:
اره... صدای نفس گرفتناش وسط حرف زدن...
پرت شدم به 13 سال پیش! دخترداییم داشت یه نوارکاست رو خالی(!) میکرد. به این صورت که سعی داشت وقتی کسی حرف نمیزنه سکوت رو ضبط کنه. داداشش (مهدی) که اون موقع 13 سالش بود هی اذیت میکرد و وسطش حرف میزد، سوت میزد. یه ماه از این قضیه نگذشت که مهدی اون شب جمعه رو هیچ‌وقت به خونه نرسید و درحالی که همه‌ی ما منتظر اومدنش بودیم تا جشن تولد داداش کوچیکه‌ش رو شروع کنیم وسط کوچه داشت نفسای آخرش رو میکشید. مائده خیلی وقتا حسرت میخوره که نباید اون نوار کاست لعنتی رو هی خالی میکرد...

"تلخی ماجرا همینه که اینقدر راحت همه‌چی تموم میشه و میره"...
پاسخ:
چقدر حسرت تو این‌خاطره هست‌. فکر کنم یکی از کامنتایی باشه که هیچوقت فراموش نکنم.
  • مریــــ ـــــم
  • اصلا صدا واسه ضبط کردنه
    مخصوصا صدای خنده ...
    پاسخ:
    صدای خنده رو هرچی ضبط کنی باز کمه. 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">