مشغولِ خودم

وی همه‌ی انگیزه‌اش را برای ادامه‌ی زندگی از دست داده... وی غمگین است. وی خیلی خیلی غمگین است... وی نمی‌داند با زندگی کوفتی‌اش چکار کند. حالِ وی اصلا خوب نیست و اگر تا حالا متوجه حالِ بدِ وی نشدید نگران نباشید، حتی نزدیک‌تری آدم‌ها به وی هم متوجه نشده‌اند که وی از درون و بیرون در حالِ پوسیدن است.

وی یک امتحانِ گردن کلفت دارد و نمی‌تواند درس بخواند. چندی پیش سررسید قرمزش را برداشت و شروع کرد به نوشتن لیست کارهایی که می‌خواهد در تعطیلاتِ تابستانی‌اش انجام دهد. با کمال تعجب غیر از یکی دو گزینه‌ی قابل چشم‌پوشی بقیه کتاب بودند. آن هم ۳۳ کتاب. با تخفیف البته. وی به این نتیجه رسیده است که علاوه بر زندگی، تابستان نیز کوتاه است و این نتیجه، به اندوهش افزوده است. نقطه.

نظرات  (۳)

  • • عالمه •
  • وضعیت منم همینه :-<
    پاسخ:
    هعیییی روزگار
  • کرگدن آبی
  • وی را سفری دور و به وسعتِ تابستان نیاز است؛ شاید سفری هیچ هایک!
    پاسخ:
    اره واقعا :/ هیچهایکو فقط بیخیال من اژانسم‌ سوار میشم استرس میگیرم :)))
  • ستــ ـاره
  • این حس رو منم تجربه کردم...
    وی حتی تابستانی ندارد ! تابستان هم باید به دانشگاه برود و درس بخواند :(
    پاسخ:
    :( ای بابا حداقل این وی تابستان را در خانه میخوابد...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">