مشغولِ خودم

«چنان که معروف است، موسیقی و ریاضیات به هم وابسته اند بلکه موسیقی و دین نیز چنین‌اند. موسیقی یک ساختار اسرارآمیز ریاضیاتی دارد. از زمان فیثاغورس در عهد باستان به این ساختار اشاره شده و مکتوبات بیان شده و فراوان از آن استفاده شده است. اما چیزی وجود دارد که ریاضیات نمی‌تواند به آن بپردازد، یعنی ریاضیات نمی‌تواند اثبات کنند که موسیقی زیباست و مردم را وادار کنند که به آن گوش دهند. من به راحتی میتوانم موسیقی، به‌ویژه موسیقی کلاسیک که فهم می‌طلبد، را نفی کنم. می‌توانم ظاهراً یا باطنا آن را خاموش کنم. موسیقی مرا به گوش دادن می‌خواند اما مجبور نمی‌کند. گوش دادن به موسیقی عملی آزادانه است. به روشی کاملا دیگر که آن مستلزم آری گفتن به یک واقعیت فراتجربی است: حتی بالاتر، این نوعی رضایت آزادانه است... در برخی شرایط موسیقی‌دانان و نیز شاعران، هنرمندان و متدینان به طور عام، می‌توانند واقعیت‌هایی را در کارهای خود احساس کنند، نشان دهند، بشنوند و بیان کنند که تمام فضای فیزیکی، فضای انرژی و زمان را می‌شکند. موسیقی مانند هر صدایی پدیده فیزیکی است و فیزیک در مبحث صوت شناسی یک تحقیق کامل از صوت به عمل آورده است. اما موسیقی صرفا یک پدیده فیزیکی نیست که با فیزیک تنها به چنگ آید...گاهی هنگام مطالعه یا استراحت، خود را به موسیقی وامیگذارم تا بر من جاری شود، نه تنها با عقلِ سر که برای تحقیق ضروری است بلکه با خردِ قلب که تمام وجود را می‌کشاند، متحد می‌سازد و منتقل می‌کند. 

این تجربه است که مکرر مرا به موسیقی باز می‌گرداند. وقتی که با تمام وجود و احساس، بدون توجه به امور بیرونی به موسیقی گوش می‌دهم، تنها در خانه یا گاهی در گوشه ای، در حالی که چشمانم را بسته‌ام ناگهان احساس می‌‌کنم که صدا خارج از من نیست بلکه جزیی از وجود من است. موسیقی است که مرا در بر میگیرد، در من نفوذ می‌کند و از درون در من طنین می‌اندازد... بیانی که اینجا میتوان آورد این است که: «ما در آن زندگی می‌کنیم،حرکت می‌کنیم و هستی داریم.» 

این عبارت از عهد جدید، از سخنان پولس رسول خطاب به آتنی‌ها درباره دیونیسوس مجعول است، جایی که او درباره جست‌وجو و یافتن خدا سخن می‌گوید، او از ما دور نیست، در او زندگی و حرکت می‌کنیم و در او هستیم. موسیقی موزارت با زیبایی محسوس_نامحسوس، قدرت و وضوحش، بیش از هر موسیقی دیگری نشان می‌دهد که چه مرز دقیق و باریکی میان موسیقی، این ناعینی‌ترین هنرها و دین وجود دارد، دین که همیشه با موسیقی پیوند داشته است. هر دو، هرچند به نحو متفاوت، به یک امر نهایی بیان ناپذیر، به راز اشاره دارند و هرچند موسیقی نباید به دین هنر مبدل گردد، هنر موسیقی معنوی ترین نماد آن «تقدس راز آمیز دین ما»، یعنی خود ِ الوهیت است، عبارتی که موزارت به کار برد.»


از کتاب هنر زیستن اثر هانس کونگ ترجمه حسن قنبری.


+صرفا جهت نقل! 

نظرات  (۱)

عجب پستی بود! از اون مو به تن سیخ کنای مردمک چش گشاد کننده ی بدن سرد کن! دمت گرم
پاسخ:
دم مستر کونگ گرم... [یک لیوان آب برای مو به تن سیخ شده‌ی مردمک گشاد شده‌ی بدن سرد، می‌ریزد.]

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">