مشغولِ خودم

بهش میگم یه مَرده بهم پی‌ ام داد. گفت متاهله و میخواد یه همدم داشته باشه. منو که میشناسی نه حوصله‌ی این کارا رو دارم و نه وقتشو. همدم! که چی مثلا؟ ولی خب ادامه دادم. نمیدونم چرا. گفتم بزار ببینم چقدر پیش میره. گفت تو چی؟ سینگلی؟ گفتم دوس پسر دارم. گف اوکی پس همو درک میکنیم. نمیدونستم چیو دقیقا درک میکنم. گفت فقط با من حرف بزن، قول میدی؟ گفتم یعنی چی؟ گف خب مردا غیرت دارن دیگه. زنِ من و دوس پسر تو استثنا. واست همین دو تا بس نیس؟ گفتم نه. گف باشه اشکال نداره. گفت هروقت خواستی بری پیش دوس پسرت بگو که بهت پی ام ندم. گفتم الان دارم میرم پیشش. 8 میام. گف منتظرم. بلاکش کردم.

میگه اه اه چقدر مزخرف و متعفن! 

میگم چرا سعی نمیکنی آدما رو اونطوری که هستن نگاه کنی؟ هیچی نمیگه. 


پی‌نوشت: چقدر دست و پای خودمونو میبندیم!

پی‌ترنوشت: لعنت به چمدونت. لعنت به بلیطی که خودم برات گرفتم. لعنت به اس ام اسِ هنوز نرفته دلم براتون تنگ شده! همه‌ی زندگیم داره با جاده‌ها و کیلومترا و بلیطا و پروازا تیکه تیکه میشه.

پی‌ترترنوشت: یه رشته‌ای رو انتخاب کنید که یهو وسط کلاس به خودتون بیاین ببینین چشاتون به شکل ابلهانه‌ای از ذوق برق میزنه! وسط همه‌ی مزخرفیای زندگی این چیزا واقعا لازمه!

نظرات  (۱)

پی ترترنوشت واقعن مفیده حتا اگه تو دبیرستان باشی
پاسخ:
اهوم 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">