مشغولِ خودم


بعد از یک هفته‌ی پرکار چطور از خودم پذیرایی کردم؟ فیلم دیدم و اشک ریختم تا درجه‌ی asthma attack! قُربتن اِلل مرگ :|


پی‌نوشت: بلد نیستم درباره‌ی فیلما بنویسم. یا مثلا درباره‌ی کتابا، نقاشیا، آهنگا. هم این که سوادشو ندارم هم این که به نظرم نیازی به توضیح نیست. بزاریم خودشون حرف بزنن. نه؟ 

پی‌ترنوشت: بالاخره پاییز شد! (برای اونایی که دیشب تا صبح صدای بارون نشنیدن و صبح از ترس بارون هی به خودشون نگفتن برم کلاس؟ نرم کلاس؟، زبون در می‌آورد!)

نظرات  (۲)

  • Mohammad Mahdi Aghasi
  • پایانش شبیه کابوسه..باورنکردنیه
    با این که خود فیلمو خیلی دوست نداشتم..ولی اون سکانس ِ رقص تو دادگاه :)
    پاسخ:
    منم زیاد فیلمو دوس نداشتم ولی خیلی با احساساتم بازی شد. :/
    من اونجایی که میرفت سمت اعدامو دوس داشتم. قدماشو میشمرد. 
  • عاشق بارون ...
  • ترسِ بارون؟! :))
    پاسخ:
    اره بابا طوفان بود :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">