مشغولِ خودم

دانشگاه آدمو ناامید می‌کنه. دیروز با چند تا از خفن‌ترین بچه‌های کلاس سر یکی از میزای بوفه نشسته بودیم و حرف میزدیم. همه معتقد بودن داریم عمرمونو تلف میکنیم و توی کلاسا هیچ چیزی یاد نمیگیرم. با این که هممون عاشق رشتمونیم ولی دلسرد شده بودیم. یکی از بچه‌ها از رتبه‌بندی جدید دانشگاها گفت. دانشگاهی که توی رشته‌ی من بهترین رتبه رو توی ایران آورده بود، دانشگاهی بود که صددرصد میتونستم قبول شم ولی انتخابش نکردم. هیچوقت تو زندگیم نگفتم پشیمونم الانم نمیگم ولی خب شاید بهتر باشه تو تصمیم گیریای بعدیم کمتر محافظه کار باشم. 
دیشب و امروز که شدیدا روی دو تا پروژه‌ی مربوط به رشتم ولی غیر درسی، کار میکردم و ساعت ها چشم از مقاله‌های سخت و کتابای پیچیده برنداشته بودم، متوجه شدم کلاسای دانشگاهو نباید جدی گرفت‌. مهم اینه که اونقدر رشتتو دوست داشته باشی که با سردرد میگرنی و حالت تهوع بشینی چند ساعت مقاله بخونی و کیف کنی. درحالی که یکی از اساتید به شدت به حاطر انتقادی که ازش کردی و غیبت سر کلاسِ پرسش از دستت شکاره. ؛)

پی‌نوشت: شاید باورتون نشه ولی سرتا پا روی ویبره‌ ام و تمام این پستو با لرزش براتون تایپ کردم. واقعا نباید ازم تقدیر بشه؟ 

نظرات  (۱)

دقیقاً همینه. کلاسای دانشگاه رو نباید جدی گرفت. حتی خود دانشگاه هم چیز اونچنان جدی ای نیست. این رو دیر فهمیدم.

پ.ن: من مراتب تقدیر و تشکّر و قدردانی خودم رو اعلام میدارم. :))
پاسخ:
اره واقعا :/ من خوشحالم ک فقط ترم سه و چهار جدی گرفتم درسو.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">