مشغولِ خودم

آیِ با کلاه هم کلاسی من است! دختری که همیشه لبخند میزند و با چشم‌های درشت و براقش زل میزند توی چشم‌هایت و با صدای پرانرژی و نازکش میگوید:«سلام عزیز دلم!» اما من عزیز دل او نیستم. من و آی با کلاه هیچوقت بیشتر از همین سلام و علیک ها حرف نزدیم. البته اگر بخواهم صادق باشم یکبار جزوه‌ای که از نگار گرفته بودم را میخواست و من دو تا کپی گرفتم و یکیش را دادم بهش و او هم در پاسخ، با همان لحن هیجان زده‌ی همیشگی‌اش، گفت: «فددددای تو بشممم من» و من شاید توانستم یک لبخند کج و کوله تحویلش بدهم که اوکی! آی با کلاه زیادی خوب است. لباس‌هایش زیادی اتو شده.اند و رژ لبش زیادی مرتب است و خط چشم‌هایش زیادی قرینه‌اند. آی باکلاه زیادی خوشحال است، او هشت صبح ها زیادی انرژی دارد و از زندگی‌اش زیادی راضی است. آیِ باکلاه زیادی فدای همه‌ی ما میشود و زیادی از دیدنمان خوشحال است. حتی یکبار هم نشده شبیه دخترهای پریود یا آن‌هایی که دیشب با دوست پسرشان دعوا کرده‌اند، باشد. من یک جورهایی برعکس آی باکلاه هستم. من سین ام و هربار پریود باشم همه میفهمند. بلد نیستم مثل آدم خط چشم بکشم و حال ندارم رژ لبم را تجدید کنم. من از دیدن آدم ها خوشحال نمیشوم‌ و فقط بلدم به رسم ادب به آن ها سلام کنم. هشت صبح‌ها که وارد کلاس میشوم شبیه آدم هایی هستم که در خواب راه میروند. بعد خودم را پرت میکنم روی صندلی و زنگ میزنم به یکی از بچه‌ها که هنوز نرسیده : «یه قهوه برام میخری؟ من سر کلاسم. بدو» و بعد سرم را میکوبم روی میز تا قهوه برسد. آیِ باکلاه دوست های زیادی دارد ولی من هنوز یاد نگرفته‌ام آدم باید خواب‌آلودگی‌اش را و پریود بودنش را و بی حوصلگی‌اش را و از دیدنتان هیچ خوشحال نشدمش را پنهان کند.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">