مشغولِ خودم

اگر بخوام صریح و مستقیم حرفمو بزنم و از هیچ قاعده و قانونی پیروی نکنم و از قضاوت کسی نترسم، باید بگم که دلم از تعطیل شدن تدریجی وبلاگ میگیره و این قضیه هر روز اذیتم میکنه، مخصوصا روزایی که حرف دارم واسه گفتن ولی فایده‌ای تو نوشتن نمیبینم. نمیدونم منظورم از فایده چیه. من آدمِ معروف بودن و طرفدار داشتن نیستم. من حتی بلد نیستم از خودم عکسای قشنگ بگیرم یا حتی با اینستا کار کنم و تو توییتر مزه بپرونم. من از اونام که همیشه کمترین فالوور و فرند و خواننده و کامنت و لایکو داشته. از همونا که تو دانشگاه بقیه نمیدونن بعد از سلام کردن چی بهش بگن. همونی که با هیچکس موضوع مشترک نداشته و نداره. اینایی که میگم بد نیست. اینایی که میگم منم. و من از من بودنم نمیترسم و غصه دار نمیشم. اگه بخوام مستقیم بگم باید بگم که نزارید حس کنم تنهام و نزارید برم. من از وبلاگای قبلیم رفتم و هنوز بغضش تو گلوم مونده. و الان احساس میکنم که دارم کم کم از اینجا محو میشم. نمیخوام برام کامنت بزارید و بگید نرو. فقط باشید و این ستاره های لعنتی رو زرد کنید یه وقتایی. بزارید حس کنم تنها موجود زنده ای که اینجا نفس میکشه نیستم. من آدمِ هیچ شبکه اجتماعی دیگه ای نیستم. دلم میگیره از کانالای تلگرامتون. من هیچوقت یاد نمیگیرم توی کانال یا هرچیز دیگه ای بنویسم. 

نظرات  (۲)

  • Mohammad Mahdi Aghasi
  • به نظر من و بعضی بزرگان دیگه این عرصه، تنها شبکه اجتماعی که هیچ وقت ازبین نمیره وبلاگ و وبلاگ نویسیه :)
    اما اگه بخوایم در مورد افراد یا وبلاگ نویسان صحبت کنیم از نگاه من اونی که قراره بره، میره...اونی که قراره کمرنگ بشه، کمرنگ میشه...و اونی که قراره وبلاگشو پاک کنه، وبلاگشو پاک میکنه، حالا به هر دلیلی...
    اما چیزهای موندنی... که باید باقی بمونند، باقی میمونند...و این فقط در مورد وبلاگ نویسی نیست...به نظرم یه حکم کلی تو زندگیه...

    و تو هم جایی نرو، هستیم دیگه :)

    +منم دقیقاً همین شکلی ام..."از همونا که تو دانشگاه بقیه نمیدونن بعد از سلام کردن چی بهش بگن. همونی که با هیچکس موضوع مشترک نداشته و نداره. اینایی که میگم بد نیست." حتی همین ذهنیت رو دارم بهش...

    +تو هم این احساسو داشتی هیچ وقت و چنین جملاتی به ذهنت خطور کرده؟

    "وقتی با مشکلات واقعی زندگی رو به رو میشی فعالیت هایی شبیه وبلاگنویسی مثل کالاهای لوکس بی مصرفی به نظر میرسند که باید از سبد زمانی بیرون انداخته بشن..."
    پاسخ:
    آخه میدونی من نمیتونم نیازمو به خونده شدن و دیده شدن و فیدبک گرفتن انکار کنم. میدونی چی میگم؟ مثلا بار ها شده خواستم یه خبر خوبو به یکی بگم. این که رفتم 7 تا کتابی که خیلی وقت پول خریدشون رو نداشتم، خریدم چیزی بود که میخواستم واقعا یه جایی فریادش بزنم ولی همین خلوت بودن باعث میشه بگم خب که چی؟ البته اینم قبول دارم که همین الان خیلیا تعداد زیادی بازدید و کامنت دارن و ممکنه مشکل از خودم باشه. فقط اینجوری خیلی سخته :))
    + آره دقیقا یه جایی تو زندگی وبلاگ نویسی برام خنده دار شده بود و اصلا نمیتونستم باور کنم که یه روزی بخشی از زندگیم بوده ولی بعدش یکم که زمان گذشت به روش مکانیزم دفاعی بازگشتِ فروید، این حس از بین رفت. یعنی یه جورایی این شد که وقتی با مشکلات واقعی زندگی رو به رو میشی فعالیت هایی شبیه وبلاگنویسی شاید بتونن بهت کمک کنن به اون دنیای آروم و ساده‌ی چند سال قبل برگردی، حتی اگر چند دقیقه بیشتر نتونی بهشون وقت اختصاص بدی.
    ++ من الان واقعا سرم با درس و دانشگاه و کار  (که واقعا وقت گیر و استرس آوره) و ورزش و رسیدن به زندگیم و روابط شخصیم، خیلی خیلی خیلی شلوغه. همین الان که دارم کامنتتو جواب میدم، با بدن درد بعد از باشگاه، تونستم قبل از این که دیگه خیلی دیر بشه یه پروژه رو تحویل بدم و این وسط چند دقیقه وقت گیر آوردم و این کار لذت بخش ترین کاری بود که میتونستم انتخابش کنم. فکر میکنم ما همه نیاز داریم به چیزی که چند سال پیش برامون لذت بخش بوده برگردیم و ازش آرامش بگیریم و البته مثل فروید این قضیه رو منفی نمیبینم.

    اینم یه توضیح از ویکی پدیا چون خودم بلد نیستم توضیحش بدم :)) : بازگشت (به انگلیسیRegression) یکی از مکانیسم‌های دفاعی می‌باشد که در آن شخص به زمان گذشته بر می‌گردد و به مرحله‌ای از زندگی می‌رود که در آن اضطراب کمتری داشته و مسئولیت‌هایش کمتر و سبک تر بوده اند.
  • Mohammad Mahdi Aghasi
  • آره..نیاز به دیده شدن...به این فکر کردم..و مسئله اصلی در این مورد برام این بوده که آیا واقعا در انتها همه چیز در همین مورده؟
    همه تلاش هایی که میکنیم، همه کارهایی که انجام میدیم، حتی تمام آثاری که خلق میکنیم برای همین نیست که دیده بشیم؟ دوست داشته بشیم یا مورد تحسین قرار بگیریم...
    این آدم ها پیر رو دیدی که دیگه کاری نمیکنند..فکر نمیکنم صرفا به خاطر این باشه که تواناییش رو ندارند شاید برای این باشه که فهمیدند دیگه قرار نیست مورد توجه قرار بگیرند...(خانواده تشکیل میدیم که حتی در پیری هم مورد توجه قرار بگیریم)
    بیشتر ماها تمام تلاشمون به امید درخشیدن در آینده ست...یک نقطه مبهم در آینده...فکر میکنم جایی که میفهمی همچین نقطه ای وجود نداره، آغاز پیریه...

    راستش یه زمانی برای منم خیلی جالب بود که پر از بازدید و توجه و کامنت و باقی چیزها باشم. اما یه زمانی که این اتفاق افتاد (هرچند در ابعد کوچک ) متوجه شدم حتی حوصله جواب دادن به کامنت های زیاد رو هم ندارم! فکر نمیکنم توجه زیاد هم بتونه ما رو اقناع کنه...فقط متوجهمون میکنه این هم جواب نیست!
    یعنی اون خب که چی فارغ از شرایط ادامه خواهد داشت...
    بارها با خودم گفتم اگه فضیلتی هم باشه نگه داشتنش در پستو و برای خودت چه ارزشی داره؟
    بعد اما به این نتیجه رسیدم که بیرون آوردنش هم چیزی رو تغییر نمیده...
    حالا دیگران هم در حجم وسیع فهمیدند تو آدم فوق العاده دانا و پرفضیلت و پرتلاش و با برنامه و موفقی هستی... آیا واقعا چیزی از سنگینی خب که چی کم میشه؟


    +خیلی از این مبحث مکانیسم های دفاعی خوشم میاد...باید یه مطالعه جدی در این مورد بکنم :)

    پاسخ:
    اهوم کاملا موافقم. منم یه دوره‌ای اینا برام دغدغه بود ولی بعد از بین رفت. به نظر من فرقی نمیکنه دیگران ببینن یا نه اما اگه کسی اینجوری خوشحاله خب این فرق میکنه. 
    + اره جالبن من کتاب خاصی نخوندم که فقط درباره مکانیزما باشه ولی خب احتمالا باید تو آثار آنا فروید پیدا بشه. 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">