مشغولِ خودم

از وقتی پنجشنبه‌ها، هنر - کامپیوتر - ورزش - ورزش بود به بعد پنجنشبه‌ها همیشه خوب بودن. از تقویم خجالت می‌کشم، از اردیبهشت یا حتی از شنبه. وسط یک مریضیِ روانی به سر می‌برم و تاریکی‌ها تاریک‌تر از همیشه‌ان. چند خطی نوشتم، از ته دل، اما جرات انتشار نداشتم. جرات کامنت عمومی، سلفی گرفتن، یا گذاشتن عکس خودم رو توی پروفایل تلگرامم ندارم. از آدمی که هستم فراریم و همه‌ی آدم‌ها غریبه شدن. امروز از این که هنوز هستی و هنوز بیشتر از خودم دوستت دارم تشکر کردم. تنها چیزی که هر روز جای شکر داره. تعهدات مسخره‌ی شغلی دارم و از ترس بدقولی از جام بلند می‌شم و کار می‌کنم و نمی‌فهمم چرا. دیشب خواب دیدم قراره بمیرم و دارم خداحافظی می‌کنم، این کابوس تکراری منه. خداحافظی و نه مرگ. از مامان خداحافظی کردم، با آرامش و لبخند و بعد از خودم پرسیدم چرا باید بمیرم؟ کابوسی بدون جیغ، عرق، زامبی یا تصادف، آروم آروم وارد هشیاریم می‌شد. داشتم به یک دلیل احمقانه می‌مردم و کدوم مرگی احمقانه نیست؟ دیروز باهات حرف می‌زدم و از اون موقع بی‌اختیار تصویر روزی که چادر جشن تکلیفم رو بعد از چند سال سر کردم و دیدم به طرز خنده‌داری برام کوتاه شده، جلوی چشممه. قد آدم‌ها خیلی زود برای خوشبختی‌های کوچیکشون بلند می‌شه، و بعد تبدیل به احمق‌های لنگ درازی می‌شن که خوشبختی رو گم کردن. احمق لنگ دراز هستم که ده سانتی  از یک متر و نیم بودن تجاوز کرده. می‌فهمی چی میگم؟ بیا قد نکشیم. توی رویا، کله‌ی آدم‌های قد بلند قاطی ابرها و ستاره‌ها و پرنده‌هاست، توی واقعیت، سرت کوبیده می‌شه به سقف و درد می‌کشی. بیا قد نکشیم، مریضی روانی نگیریم و پنجشنبه‌ها دو زنگ پشت سر هم ورزش داشته باشیم، خب؟

نظرات  (۱)

ما چهارشنبه هامون فیزیک فیزیک ریاضی ریاضی عربی بود :|
بعد پنج شنبه هامون شیمی فیزیک ریاضی زبان فارسی :|
پاسخ:
:/ ای بابا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">