مشغولِ خودم

دانشگاه رفتن بدترین تصمیمی بود که می‌تونستم برای بهترین سال‌های زندگیم بگیرم.

نظرات  (۳)

آخ آخ آخ چه قدر بد!
پاسخ:
اهوم

چرا؟

ترجیح می‌دادی، توی جامعه‌ی ایران، به جاش چی کار کنی؟

اگر فضولی نیست :دی

پاسخ:
دلیلش اینه که دانشگاه نه بهم حرفه‌ای رو یاد داد و نه علمی رو. فقط وقت گذروندن و تکرار یه سری مطالب ساده و قدیمی بود.

یه حرفه ای ک دوست دارمو پیدا کنم و در زمینه همون اموزش ببینم و بعد وارد کار بشم.

شاید من کاری رو کردم که تو دوست داشتی،

با این‌که از سنِ معمول دانشگاه رفتنم گذشته، اما هنوز وارد دانشگاه نشده‌م. (اگر دست خودم بود، گمونم یه مدت دیگه هم به این رویه ادامه می‌دادم.) این مدت رو صرف تجربه‌های جدید و متاسفانه، هیچ کردم! به نظر خودم بخش "هیچ"ش زیاد بوده.

نمی‌تونم بگم صددرصد راضی‌ام یا ناراضی، با وجود همه‌ی این تجربه‌ها و مهم‌تر این‌که هنوز هم نمی‌دونم کی‌ام و از زندگی‌م چی می‌خوام، اما ترجیح می‌دادم وقتی داشتم با جریان پیش می‌رفتم ازش نمی‌پّریدم بیرون.

یعنی فکر می‌کنم برای کسب این تجربه‌ها و پیدا کردن این‌که چی می‌خوام دانشگاه رفتن نمی‌تونست ضرری داشته باشه، چه بسا کمک هم می‌کرد.

شاید به خود تو هم کمک کرده؛ همین‌که حالا می‌دونی انتخابت نیست!

ممنونم به خاطر پاسخ‌ت. :]

پاسخ:
آره... میدونی من فکر میکنم آگاهی کافی رو نداشتم و الان تا حدودی آگاه تر شدم که این خیلی ارزشمنده. تهش هیچکدوم از اینا قرار نیست بهمون بگن کی هستیم و از زندگی چی میخوایم... همشون وسیله ان.
مرسی از کامنتت :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">