مشغولِ خودم

دیگه نمی‌تونم بنویسم. خیلی وقته که دیگه حتی زورم نمی‌رسه یه جمله‌ی درست و حسابی بسازم. ایده‌ی خاصی ندارم و ایده‌های گنگ توی ذهنم، برای نوشته شدن زیادی پیچیده‌ان. توی دفتری که قرار بود خونه‌ی نوشته‌هام باشه، لیست کارای روزانمو می‌نویسم، تماس با فلانی، یاداوری فلان، تحویل کار... . نمی‌دونم چی باعث شده ولی می‌دونم من به خلق کردن زنده بودم. من از روی ذهنم نقاشی می‌کشیدم، از روی ذهنم می‌نوشتم، و حالم خوب می‌شد... باید پیداش کنم، باید زندش کنم، باید برش گردونم.

نظرات  (۱)

این مشترک ترین چیزیه که میتونم باهات داشته باشم ، حرف دلم منم هست...
میگم دکتر نازایی خوب نمیشناسی خخخخخ :|
پاسخ:
:)) نه والا فک کنم باید وایسیم تا خودش زاییده شه! 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">