مشغولِ خودم

نسخه‌ی رایگان زندگیم کاملا به پایان رسیده و حالا همه چیز جدیه. هیچ کد تقلبی هم ندارم. برای زنده موندن غذا درست میکنم، و برای غذا درست کردن چیزهای مختلفی می‌خرم و برای خرید همه چیز پول پرداخت میکنم و برای پول دراوردن کار میکنم (و فعلا بیکارم)... کابوس میبینم، اجاره پرداخت میکنم، با صابخونم سر و‌ کله میزنم و با سوسک‌های خیلی خیلی گنده روبرو میشم. آینده تبدیل به چیز ترسناکی شده و احساس میکنم بیشتر از همیشه تنهام. بدنم کارای عجیبی میکنه و تنهایی برنامه‌ی دکتر رفتنمو میریزم و تنهایی اجراش میکنم... نمیدونم اگر مریض باشم باید چکار کنم و هر روز یادم میره باید به مامانم زنگ بزنم تا دلخور نشه... دیشب اومدم خونه (خونه‌ی بابام؟) و بالاخره میتونم از اینترنت پرسرعت و غذای گرم لذت ببرم. سعی میکنم با فاصله‌ی بزرگی که یینمون افتاده کنار بیام و میدونم که هیچوقت دلم نمیخواد دوباره توی این خونه زندگی کنم... . 

پی‌نوشت: کنار رودخونه دراز کشیده بودم و به آسمون نگاه میکردم. سختی زیاد باعث میشه لحظات خوبتو با تمام سلولات ببلعی و اون صحنه میتونه منو تا مدت زیادی سرپا نگه داره.
پی‌ترنوشت: میدونید پیرمردی توی این دنیا وجود داره که شیش صبح کنار دریا میرقصه، ورزش میکنه و بعد به آب میزنه؟ میدونید زندگی رو چقدر قشنگ‌تر میشه زندگی کرد؟

نظرات  (۱)

سلام من معمولا وقتی سریال نامبر و لایسنس و کد تقلب جواب نمی داد و نسخه رو کلا عوض میکردم.شمام امتحان کنید شاید جواب داد .

این پیرمرده رو نمیشه نشست کنارش ازش زنگی رو یاد گرفت؟
پاسخ:
کلا عوض کردنم راه حل جالبیه!
نمیدونم من فقط تماشا میکنم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">