مشغولِ خودم

۹ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

.

من کسی را که بخواهد چیزی برتر از خود بیافریند و پس نابود شود دوست می‌دارم.

«چنین گفت زرتشت|نیچه»

یعنی من تنها دختریم که بعد از دیدن عکس پیریاش تو FaceApp، گریه کرد؟ 

اگر مایه و ماده‌ی دوزخی که دانته وصف کرده است از این جهان نیست پس از کجاست؟ با اینهمه دانته دوزخ بهتری وصف کرده است. ولی همین که خواسته بهشت و لذایذ آن را شرح دهد با مشکلات فراوانی مواجه شده است، زیرا در جهان مایه و ماده‌ای برای بهشت وجود ندارد. هر منظومه‌ی قهرمانی یا درام می‌تواند فقط به شکل نبرد و کوشش و مبارزه به خاطر سعادت نشان داده شود. ولی درام و منظومه‌ی قهرمانی که همه‌اش سعادت و خوشی محض باشد، وجود ندارد. قهرمانان​ درام از میان هزاران مشکل و خطر به سوی هدف خویش راهی می‌گشایند و به محض اینکه به آن رسیدند پرده می‌افتد. زیرا در این صورت نمایشنامه چیزی نمی‌تواند بگوید جز آنکه این مقصد درخشان که قهرمانان اینهمه در انتظارش بودند، سراب و خیال بوده و انجام بهتر از آغاز نبوده است.


شوپنهاور. از کتاب تاریخ فلسفه‌ی ویل دورانت.

تو برنامت نبوده ولی از طرف یه دوست دعوت میشی به خوندن کتابی که شناخت زیادی ازش نداری و به خاطر اینکه کتاب رو همراه هم بخونید، کتابی که مشغولشی رو یه شبه تموم می‌کنی و از روز بعد کنجکاوانه سراغ کتاب جدید میری و شروع میکنی به خوندنش... و کتاب در هر جمله تو رو شگفت زده می‌کنه. میتونی برق رو توی چشمای خودت حس کنی و مدام تهِ دلت ذوق می‌کنی و خوشحالی که به خوندن این کتاب دعوت شدی! 

پی‌نوشت: تازه شروعش کردم شاید وقتی تموم شد درموردش بنویسم. البته عادت ندارم درباره‌ی کتابا بنویسم.


پی‌نوشت‌تر: من توی اولویت بندی و برنامه‌ریزی برای کارام خیلی خوب عمل می‌کنم اما وقتی پای کتاب خوندن درمیون باشه همه‌ چیز به هم میریزه! #نقطه_ضعف

+دارم وارد مرحله‌ی زندگی کردن میشم! و اگر هنوز وارد این مرحله نشدید فقط یه پیشنهاد براتون دارم؛ انجامش بدین! هرچی که ذهنتون رو مشغول کرده رو عملی کنید حتی گفتن یه جمله به کسی که کنارتون نشسته یا فرستادن یه پیام به دوستی که ۶ ساله ازش خبر ندارین. میدونم پشیمون میشیم بعدش ولی اشکال نداره.

+حس می‌کنم نیاز به یه همراه دارم. نه دوست، نه همسر، نه دوست پسر... یه همراه! اگر میدونید منظورم چیه یعنی بهش فکر کردید و اگر نمیدونید بهش فکر نکنید. منم توضیح نمیدم.

+فرانسیس بیکن میفرماید: مردم نادرست و مکار از مطالعه متنفرند، مردم ساده در ستایش و تمجید آن مبالغه می‌کنند و فقط مردم عاقل در عمل از آن استفاده می‌برند. 

خب رویکرد بیکن رو اگر در نظر بگیریم در اون چارچوب حرف درستی زده ولی خب هنوز میشه به این جمله نقدهایی رو وارد کرد اما در کل نظر باارزشیه.


توی کتاب لذات فلسفه‌ی ویل دورانت هم چیزی خوندم که به نظرم بد نیست اینجا بیارمش:

از حرفه‌هایی که مستلزم تفکر دایمی است و فرصتی برای عمل به دست نمی‌دهد پرهیز کن‌. نجاری که در زیر آفتاب تنه‌ی درختان خوشبو را می‌برد و با هر ضربه‌ی تیشه‌اش موجود تازه‌ای می‌سازد بهتر از آن کسی است که روز به روز بر اوراق دفتر بستانکار و بدهکارش می‌افزاید یا در اتاق خلوتی برای اثبات عالم خارج، ادله‌ی جدیدی می‌تراشد‌. نواختن یک قطعه‌ی موسیقی بهتر از شنیدن صد قطعه از آن است. شرکت در بازی بهتر از تماشای صدها بازی جهانی است.

+ درون‌گرا بودن رو با گوشه نشینی اشتباه نگیریم و برای عمل نکردن، تنهایی و دوری از جمع، بهانه‌ نیاریم. (بیشتر از همه با خودمم!)

+ پیرو پست قبلی باید بگم که قربون‌ صدقه‌هایی دریافت کردم (برای عکس بچگیم) و بعد از ارضای روحی عکسم رو تغییر دادم.

+ حس میکنم تو این پست خیلی نصیحت کردم و صراط مستقیم رو بهتون نشون دادم :)) بسه دیگه! من خودمم خسته ام.

+عنوان هم از ویل دورانته. کتاب لذات فلسفه! 

حس میکنم آدم وقتی عکس بچگیاشو میزاره پروفایل، خیلی ناخودآگاه و غیرمستقیم داره میگه لطفا قربون صدقم برید.

از یه جایی به بعد باید دست از خیال بافی و آرزو کردن برداری و از گوشه‌ی امن جهانت بلند شی و شروع کنی به عملی کردن خواسته‌هات‌. ماجراجویی کنی، خطر کنی، به دست بیاری... 

با احترام به همه‌ی متغیرهای فیزیولوژیک، جنسیتی، محیطی و فرهنگی، فکر میکنم بعد از دیدن یه خواب، مزه کردن یه تجربه و حس عجیبِ خواستن از تهِ دل، این شبِ عزیز که مناسبت بزرگی هم برای من داره میتونه نقطه‌ی شروع یه سبک جدید از زندگی باشه برام. سبکِ فعال‌! 

اونجا که تو پالپ فیکشن خون و تیکه‌های مغز یارو رو از صندلی عقب ماشین پاک میکنن... اون دقیقا وضعیت الان منه!

+ خوش به حال اونایی که الان تو شصت و چند سالگی میگن تو زندگیم خیلی گندا زدم ولی دل کسیو نشکستم. 

۱. عاشق لحن مودبانه و سر به زیر خودمم وقتی می‌خوام از درس خونای کلاس جزوه بگیرم! عزیزم میشه لطف کنی... :))

۲. حس عجیبیه وقتی کسی عاشقت میشه و بی‌وقفه همه چیز تو رو میپرسته و تو درحالی که میدونی چه آدم مزخرفی هستی باور میکنی که یه فرشته‌ای که قشنگ‌ترین لبخند دنیا رو داره!

۳. بخشی از وجودم می‌خواد یه زن خانه دار باشه که الان بچه‌هاشو فرستاده مدرسه شوهرشم رفته سر کار. میره با خیال راحت روی کاناپه دراز میکشه سریال ترکی تماشا میکنه و به عوض کردن رنگ موهاش فکر می‌کنه.

۴. این که هنوز نمردم یعنی دارم پیر میشم! 

۵. وقتی درد داری و داروها دردتو کمتر میکنن یه حس قدردانی توام با عشقی به قرمزیِ ژلوفن پیدا می‌کنی که حتی ممکنه قهرمانی تیمشو بهش تبریک بگی!